منو عشقم تنهایی
هيچ كس تنهاييم راحس نكرد
د رسکوت دادگاه سرنوشت ، عشق بر ما حکم سنگینی نوشت. گفته شد دلداده ها از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت….. من رفتم، باهات قهرم، دیگه تموم، دیگه دوستت ندارم...! وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس؟ غلط میکنی که میری! مگه دست خودته؟ رفتن به این راحتی نیست...!
میشنود:خداحافظ برو...........! من دوس دارم همیشه نازم کنی.............. و هیچ وقت بهم نگی خداحافظ................................... آرام بخوان چون آهسته نوشتم ازدل بخوان چون بادل نوشتم
"دوستت دارم" كاش یادت نرود روى آن نقطه پررنگ بزرگ بین بى باورى آدم ها یك نفر مى
خواهد كه تو خندان باشى نكند كنج هیاهوى زمان , بروم از یادت. خیال خام پلنگ من بسوی ماه جهیدن بود وماه را از بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من _دل مغرورم _پرید و پنجه به خالی زد که عشق _ماه بلند من_ ورای دست رسیدن بود گل شکفته _خدا حافظ ،اگرچه لحظه دیدارت شروع وسوسه ای در من ،بنام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیم آری ،موازیان به ناچاری که هردو باورمان ز آغاز ، به یکدگر نرسیدن بود اگرچه هیچ گل مرد، دوباره زنده نشد اما بهار در گل شیپوری ،مدام گرم دمیدن بود شراب خواستم و عمرم ، شرنگ ریخت به کام من فریبکار دغل پیشه ، بهانه اش نشنیدن بود چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود كسي چه ميداند امروز چند بار فرو ريختم از ديدن كسي كه، فقط لباسش شبيه توبود................ دوستت دارم ، رازیست که، در میان حنجره ام دق میکند وقتی که نیستی . . . . . . . . . چه خوش خيال است فاصله را ميگويم به خيالش تو را از من دور كرده........................ يادم باشد وقتي آمدي راز بزرگي را به تو بگويم اين كه در نبودنت آسمان آبي نيست................. گاه می اندیشم چشمهای تو به من می بخشد دفتر عمر مرا من به بی سامانی به تو عادت کرده بودم یک نفرآمدقــرارم راگرفت سكوت چه زيباست وقتي تمام حرف ها از توصيف تو عاجزند................

یک ساعت که آفتاب بتابد ، خاطره آن همه شب های بارانی از یاد میرود
این است حکایت آدم ها ، فراموشی!!!
گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم:





همیشه اینگونه بوده…
همیشه این گونه بوده است کسی را که خیلی دوست می داری زود ازدست می دهی
پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود
فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد، خورشید ازپشت کوه ها سرک می کشد، در کنارش باشی هنوز بعضی از حرفهایت را به او نگفته بودی…
هنوز همه لبخند های خود را به او نشان نداده بودی
همیشه اینگونه بوده…

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا زندگانی بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگي من هستی
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می بخشی
باد را می مانم
من به سرگردانی
ابر را می مانم........
ادامه مطلب

اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

بادبرگ وشاخسـارم راگرفت
چهارفصل من بهاران بودحیف
بادپاییزی بهــارم راگرفت
اعتباری داشتم درپیش عشق
بانگاهـی اعتبارم راگرفت
عشق یاچیزی شبیه عشق بود
آمــدودارونـدار م راگرفت

برای تو که مینویسم عجیب زیبا می شوم. دلم هوای چشم هایت را کرده. هوای دست هایت را. هوای نفسی که
وقتی می بویمش تمام دنیا رافراموش می کنم. دلم هوای خنده هایت را کرده.
ادامه مطلب
| www . night Skin . ir |






